فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

السلام علی ساکن الکربلا

 

اینجا پر از دل نوشته است

نمیخواستم بنویسم گفتم کربلا توصیف ندارد،تعریف کردنی نیست،باید کربلایی شوی و کربلایی هم بمانی همان دعایی که بهترین دوستانم برایم کردند و میکنند.ولی دلم گفت بنویس:

خواستم از مرز مهران شروع کنم از پشت مرز از آن دوساعتی که اضطراب طلبیده نشدن به جان همه ما افتاد،خواستم از نجف شروع کنم و.....ولی...

.

.

.

.

.

زمان همان طور به سرعت میگذرد من همچنان مینویسم و خط میزنم هیچ کدام از اینها به دلم نمی نشیند بگذار فقط یک شب را بگویم که خود متوجه شوی که چه سفر زیبایی داشتم.

کربلا_شب اول صفر

هنوز آن پارچه مشکی بالای ضریح امام علی را از ذهنم میگذرانم،هنوز دلم همانجا روی آن نوشته:آجرک الله یا امیر المومنین بمصائب الحسین(ع) مانده،هنوز دلم در حرم آن دوسید کاظمینی است،هنوز دلم پیش دو طفل مسلم است که شب اول صفر در آن غروب دردناک هنگام مرثیه سرایی مداحمان وارد کرب و بلا بلا بلایم میکنند.

 

به آدرس هتل که نگاه میکنم شارع فرات است........

 

از آن اتاقک کوچک تفتیش که میگذری تنها چیزی که دلت را آرام میکند گنبد حرم حضرت عباس(ع) است....

تو فکر کن چه حالی بود که شب اول صفر از باب فرات..فرات...فرات...که سر در ورودی آن این بود:السلام علیک یا ساقی عطاشای کربلا وارد حرم سقای پسر فاطمه میشدی.....

تو فکر کن که چه شبی بود که مداح میخواند مگو آب مگو آب،عمو نیست عمو نیست...

و تو میخواندی:و لعن الله من حال بینک و بین ماء الفرات....

تو فکر کن چه لحظه ای بود هنگامی که آرام آرام به ضریح نزدیک میشدی و چشمت به نوشته روی پارچه مشکی آن ضریح می افتاد:السلام علیک یا حامل اللواء الحسین و تو همانجا دلت را به علم حضرت عباس گره میزدی......این دل برای شما آقا.

   + سیده ی کوچک ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

 

باز هوای حرمت،حرمت آرزوست

لطف و عطا و کرمت،کرمت آرزوست

داره میره.....ظهر جمعه......

دعاش کنید از این سفر دست پر برگرده......

به یادتون هست....حلالش کنید......

خداحافظ....

   + سیده ی کوچک ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۳
comment نظرات ()