فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

من و قدر و رمضان

یا علی ذکر قیام قائم است

آسمان مه آلود است و از مهتابش برخلاف همیشه نفرین می بارد، در هاله ی این فانوس نفرین شده ی آسمان ((تصویری خدایی)) که کفش هایی وصله شده بر پای دارد و خرقه ای درویشانه بر تن را می توان دید، قدم هایی که نخستین بار در کعبه پای بر زمین گذاشت و در همین شب ها به محراب شهادت می روند.

در ساحل دریای محمد(ص) بزرگ شده است و چشمه ای از او در وجودش جاری است. برای محمد(ص) خطر کرده است.برای اسلام شمشیر زده است و برای اسلام عدالت الهی را تعبیری زمینی بخشیده است.در صدای شمشیری که در بامداد آن روز فرود آمد،در فرقی که آن روز شکافت،در محرابی که به خون آغشت،در شیونی که دیگر خاموش نشد،فلسفه تلخی از اسلام نهفته است.

 

 

 

 

   + سیده ی کوچک ; ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۳۱
comment نظرات ()

 

تا خدا هست و خدایی میکند                     مجتبی مشکل گشایی میکند                       

کرم، بخشش پیش از خواهش است.

   + سیده ی کوچک ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٢٦
comment نظرات ()

من و ماه رمضون وکلی خاطره

از وقتی من به دنیا اومدم فکر کنم این سومین خونه ای که میخوایم وسط ماه رمضون عوض کنیم،حالا خونه عوض کردنمون وسط ماه رمضون هیچ،ثبت نام دانشگاه هم که دارم هیچ،کلاس رانندگی هم میرم 7تا 9 صبح (آخه کسی نیست به من بگه تو که شب ها دیر می خوابی چرا رانندگی رو این موقع صبح گرفتی)حالا این کلاس راندگی هم هیچ ،مهم ترینش اینکه کامپیوتر میره توی کارتون تا بره  داخل اسباب و اثاثیه و خدا میدونه کی دوباره بیاد بیرون.

خواستم به همه ی دوستان وهواداران عزیزم اطلاع بدم که اگه چند وقت نتونستم جواب محبت هاشون رو بدم نگران نشند ایشالله دوباره با حضور گرمم به جامعه ی وبلاگ نویسان برکت می دم.

وباز هم از همه دوستان عزیز میخوام من و خونوادمو از دعای خیرشون محروم نکنند.

 

   + سیده ی کوچک ; ٤:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱٧
comment نظرات ()

من و یه دعا و رمضان

 

فرازی ازدعای امام سجاد در وداع با ماه رمضان:

بدرود ای بزرگترین ماه خدا و ای عید اولیای خدا.بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها،ای ماه سرشار از بندگان خوب خدا. بدرود که چه بسا گناهان، که از نامه ی اعمال ما زدودی و چه بسا عیب ها که پوشیده داشتی. بار خدایا بر محمد(ص) و خاندانش درود فرست و برای ما مزدی بنویس چونان فردی که این ماه را تا روز قیامت روزه داشته و تو را عبادت کرده است . بار خدایا این روز عید (فطر) و روز روزه گشادن را بر ما مبارک گردان و گناهان آشکار و نهان ما را بیامرز. عذر تقصیر مارا در ادای حق بپذیر و عمر مارا تا رمضان دیگر دراز کن و چون به رمضان دیگر رسیدیم آن سان که سزای خداوندی توست عبادتت کنیم.                (نیایش45 صحیفه ی سجادیه)

 

خواستم بگم ماه رمضون خیلی زود تموم میشه،زود تر از اونی که فکرشو بکنی،اونقدر که یکهو می بینی شب عید فطر و دیگه فردا روزه نمیگیری...

 

ماه رمضان شد می ومیخانه ور افتاد

عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

افطار به می  کرد برم  پیر خرابات

یعنی که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد*

*امام خمینی

   + سیده ی کوچک ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٩
comment نظرات ()

من و دل و دنیا

 

دگر این دل سر ماندن ندارد

هوای در قفس خواندن ندارد

چنان درآتش دنیا دلم سوخت

که دیگر بار،سوزاندن ندارد*

 

توی این چند وقت اخیر چیزهایی دیدم و شنیدم که تحملش برام خیلی سخت تر از چیزهایی بود که روزهای پیش می دیدم و می شنیدم.خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا به ما رو بیاره.

 

*زنده یاد قیصرامین پور.  

   + سیده ی کوچک ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/٥
comment نظرات ()

من و نبود برق و عنصر

توی این سیاست های اخیر صرفه جویی (به عمرا ندیده بودم مسئولین رسانه ی ملی تا حالا اینقدر فسفرسوزونده باشند و با احساسات مردم بازی کرده باشند تا  یک جمله از زیربرنامه های تلوزیون رد کنند. اینجا دارم پیام اخلاقی میدم باور کنید بد نیست تو عمرمون یکم صرفه جویی کنیم)خلاصه اینکه چند شب پیش برق منزل ما حول و حوش 20:30 رفت(وقتی این ساعت میره قطعا با برنامه ریزی بوده)و2 ساعت بعد اومد. توی این 2 ساعت به این نتیجه رسیدم چه قدر بده وقتی این موقع شب برق میره چون اصولا کارمفیدی برای انجام دادن ندارم و من هم که عادت دارم عنصرمطلوب  برای جامعه باشم دچار سردرگمی روحی میشم.بدتر از اون وقتی که خونواده هم منزل نباشند. چند شب پیش هم  تنها کارهای مفیدی که تونستم انجام بدم این بود که با پیامک یک سوال از خواهرم پرسیدم ولی چون کلا عادت نداره جواب سوال رو با پیامک بده یا زنگ میزنه یا اصلا جواب نمیده، چند شب پیش هم از اون شبهایی بود که زنگ زد.با اخوی هم  صحبت کردم( صبح براش یک پیامک فرستاده بودم فرصت نکرده بود به من جواب بده برای همین شب زنگ زد و عذر خواهی کرد) فدای این یکدانه برادر باکلاس بشم.این دو تا کار تلفنی هم که فقط 10 دقیقه از این 2 ساعت رو گرفت. بابام که اومدن 2 تا شمع روشن کردیم یکیش برای من تا روی زندگیم تمرکز کنم،یکیش هم برای پدر تا عینهو فارابی که با نور اندک شمع تحصیل علم میکرد،تحصیل سیاست کنند یا سیاست رو تعطیل کنند این دیگه بستگی به پدر داره.بقیه ی وقت رو هم بیکار نشسته بودم واقعا حیف این دقیقه ها نبود که ازعمریک جوون پرت بشه؟ دیگه با اون امکانات چی کار باید میکردم؟

روشن کردن مسائل پشت پرده:

نمیشد خوابید چون تازه سرشب بود و هنوزهم اهالی منزل برنگشته بودند تا شام بخوریم.

نمیشد همانند فارابی تحصیل علم کرد چون مقام رفیع این بزرگوار زیر سوال میرفت.

نمیشد از منزل هم زد بیرون(لزومی نمی بینم دلیلش رو بگم)

پیام تبریک:

بالاخره نمردیم و اولین وآخرین طلای المپیک 2008 رو دیدیم،تبریک میگیم.

 

  

   + سیده ی کوچک ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱
comment نظرات ()