فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

امیرعلی و خاله!

چند وقت پیش امیرعلی ازم پرسید خاله از وقتی رفتی دانشگاه چی کاره شدی؟! گفتم بیکار!!! نگام کرد و گفت نه منظورم اینکه چی میخونی؟! گفتم جامعه شناسی! گفت یعنی چی؟! براش که یکم توضیح دادم پرسید یعنی حالا تو یه جامعه شناسی؟! گفتم نظر تو چیه؟! با شیطنت یه لبخندی زد،رفت پی بازیش و جواب داد نه بابا تو فقط یه خاله ای!!

این را داشته باشید

.

.

.

تا چند روز پیش:

امیرعلی:خاله

_ جونم

امیرعلی: تو چند سالته؟!

_ چطور؟!

امیرعلی: میخوام ببین تو وقتی بزرگ شدی جامعه شناس شدی یا وقتی جامعه شناس شدی بزرگ شدی خاله تو حالا اصلا واقعا بزرگ شدی؟!!!

_ چی؟؟

امیرعلی: هیچی! بعدا به خواهرت(!!)میگم برات توضیح بده!!

این را هم داشته باشید

.

.

.

تا دیشب:

امیرعلی داشت تو اتاق من برای مامان باباش نقاشی می کشید منم چند تا ایمیل میخوندم.یکیش در مورد چند تا حیوون بود که یکی از اونها حیوان شخیص گوره خر بود! امیرعلی تا این عکس رو دید گفت خاله این گوره خره؟!گفتم بله! گفت چرا این شکلیه من ازش خوشم نمیاد!!! گفتم به خوش اومدن من و تو نیست که خدا این شکلی خوشش میاد! گفت پس به خدا بگو عوضش کنه!!! بعد گفت خاله این خط ها چرا اینجوریه؟!(اینجا با دست نشون میداد چرا خط های رو بدنش عمودیه و افقی نیست؟!) گفتم من نمیدونم حتما قوطی رنگ از دست خدا یکهو ول شده رنگ ها اینجوری ریخته رو بدنش!! حس کردم این طفلک گیج شد!! که یکهو گفت این اول خط خطی بوده بعد سفید شده یا اول سفید بوده بعد خط خطی شده؟! گفتم من نمیدونم! بعد پرسید خاله همه حیوون ها گور دارن!!! گفتم:جااااان؟! گفت مثلا اسب هم گوره اسب داره؟!خندم گرفت گفتم نه نداره! گفت چرا نداره؟! گفتم نمیدونم که یکهو عصبانی شد و گفت خنده داره؟! اصلا تو چه جامعه شناسی هستی؟! تو که هیچی نمیدونی!!!

با همه این احوالات باز هم متلک های کودکانگی امیرعلی بیشتر از هر چیز دیگر میچسبد!!

________

یه وبلاگی رو داشتم میخوندم از یه فرزند شهید عکس پدرش و همرزمانش رو زمان جنگ گذاشته بود و به عکس پدرش برای مشخص شدن فلش کشیده بود امیرعلی گفت خاله چرا علامت زده؟! گفتم آخه میخواد بگه این پدرشه که شهید شده گفت این عکس تو جبهه است؟!گفتم بله گفت پس چرا بقیشون شهید نشدن؟!ساکت موندم... خودش گفت آهان یعنی خدا اونهایی رو که دوست داشته شهید کرده؟!!!باز هم ساکت موندم... که باز خودش ادامه داد پس چه قدر خدا خیلی از آدم ها رو دوست نداشته...!!

   + سیده ی کوچک ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٩
comment نظرات ()

 

حق بود و نظر بود و قدح بود و نوا بود...

 

 

 

تمام حال این عکس با نوای وبلاگه!

   + سیده ی کوچک ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱
comment نظرات ()