فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

خوب شد که نبودی لیلا!

 

 

+...

 روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش

روضه خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می رفت ونگاه تو به سویش

 پسری خوش قد وقامت پسری صبح قیامت

روضه خوان گفت که در باد پریشان شده مویش

 آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش

 روضه خوان تاب نیاورد عمو آب نیاورد

روضه خوان آمد وزانو زد وبوسید گلویش

+...

سوار از روی زین افتاد یار از روی زین افتاد

 جهانی بر زمین افتاد و جانی بر زمین افتاد

 چه آبی از چه دستی ریخت بر پیشانی دریا

 که چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد

 تو که می آیی از آن دور دامان بلندت کو

 که چشمانم به صحرا ماند و دست از آستین افتاد

 ستون خیمه را بردار سقف آسمانها ریخت

 طنین انداز در عالم که آن حبل المتین افتاد

 سوار افتاد سرگرم دعا بودند آدمها

 کجا بودند آدمها که آن تنهاترین افتاد

 تو برمی گردی اما با همان مشک و همان لبخند

 اگر آن اتفاق آن اتفاق آخرین افتاد

 

پ.ن :دیگر حرم آل علی یار ندارد...

فنادی یا ابتاه...

علیک منی السلام...

بعد از تو خاک بر سر دنیا!

   + سیده ی کوچک ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٠
comment نظرات ()

نوحه سر کن آسمان ، این داغ ، داغ دیگری است !

آنان {در بهشت} برادرانه، بر روی تختها، روبروی هم نشسته اند ...

 وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ  إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ

  آیه ۴۷ مبارکه حجر

 

 

  امام حسین (علیه السلام) میفرمایند:

 در زیر دیوار یکی از شهرها،لوحی پیدا شد که در آن نوشته بود:

انا الله لا اله الا انا،و محمد نبیی ،و عجبتُ لمَن أیقنَ بالموت کیفَ یَفرحُ ؟! و عجبتُ لمن أیقنَ باالقدرکیفَ یَحزنُ؟!

من خداهستم و جز من خدایی نیست، و محمد پیامبر من است ،

در شگفتم از کسی که به مرگ  یقین دارد،چگونه شادی میکند؟!

ودر شگفتم از کسی که به تقدیر یقین دارد ،چگونه غم میخورد؟!

 پ.ن:

 خداوندا شرمنده که روز به روز به شگفتی ات میافزاییم..

 

 

 راوی می گوید :
آنکه از یاران و اهل بیت امام بر گریستن از همه سزاوارتر است
جوانی است که نامش ابالفضل است
و او کسی است که با شهادتش حسین (ع) گریست.
او کسی است که برادر امام و پسر حضرت علی (ع) است
و او کسی است که حسین (ع) را تا لحظه ی آخر یاری و برادری کرد
و هیچ لحظه از او غافل نبود
و حتی وقتی به آب رسید با وجود تشنگی زیاد
از نوشیدن آب چشم پوشید...

پ.ن :
کمتر دست هایی از این دست
پیدا می شوند!

 

 

 راوی می گوید:

امام دستشان را که از خون علی اصغر
آغشته بود به سوی آسمان بردند و فرمودند :
آنچه بر سرم آورده اند
برایم قابل تحمل است
زیرا که در پیش چشم خداوند بود

پ.ن :
این یعنی تحمل این روزها در پیش چشمان خداوند!

   + سیده ی کوچک ; ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٥
comment نظرات ()

السلام علیک یا انیس النفوس!

که در جهنم غربت به یاد خانه بیافتد...

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت

خدای را که مبادا ، دل از نشانه بیافتد.
..


 

اختصاصی برای دو عزیز و دو هم ـ سفرشان:

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد...

این روزها فقط برایم مهم این است که غم به چشم هیچ کدامتان نیست!

خوشحالم که خوشحالید...در کنار هم!

نیستید و میدانید که جای تک تکتان خالیست...تنها بدرقه از دست های خالی من برای زندگیتان دعا در حرم انیس النفوس...

این دو عزیز ِ من اول به خدا ‌( که بهتر از او در چنته ندارم) و بعد به شما دو هم ـ سفرشان سپرده!

   + سیده ی کوچک ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۸
comment نظرات ()

سنا...روشنایی!

 

 

 تمام این یک ماهی که خونه ما بود حسابی کودک درونم رو بیدار کرد!!

 دل ما هم گاه گاهی تنگ میگردد...
خوش به حال روزگار
رررر

   + سیده ی کوچک ; ٧:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٦
comment نظرات ()