فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

فقط اومدم واسه اعلام حیات

١) این روزها احساس دهقان فداکاری رو دارم که قطار از روم رد شده باشه.بعد واسه رفع این حس هی واسه خودم میخونم:به کرامتی که داری سر خویش گیر و بگذر...

 

 ٢) این بیت جناب آقای متکی جواب یک سوالم رو داد...عمیق!!

 

 ٣) تا حالا اینقدر شدید وجدان رو درون خودم حس نکرده بودم! اون هم مستمر و در یک هفته.سخته که بگم واسه کلاس شنبه عذاب وجدان ندارم!!

 

 ۴)همه فیلم ملک سلیمان یک طرف و حضور حضرت آقای پناهیان در سینما پردیس ملت هم یک طرف! این یعنی در بطن جامعه بودن،یعنی یک شجاعت تمام،یعنی اعتقاد کامل به لیاسی که میپوشه،این یعنی خیلی از یعنی های دیگه...یعنی یک روحانی باحال!! خیلی از دختر پسرهای ق _ر _ت _ی (ای وای ببخشید روشنفکر و متجدد منظورم بود) از کنار ایشون که رد میشدن میگفتن:ااااا(بخوانید به کسر) میشناسیمش ها!!کیه؟! بنده با تمام عزت و  احترامی که برای جامعه روحانیت قائلم ولی ای کاش نشن مصداق کسی که میگفت به انگور و سیب در روایات اشاره شده پس آجیل بدعت است!!

 

 

 پ.ن:گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه...
که از خاک کمتریم...

 یا من قل له شکری فلم یحرمنی
و عظمت خطیئتی فلم یفضحنی
و رانی علی المعاصی فلم یشهرنی

هییییی خدا!!(با یک حسرت و آه بخوانید)...

من خواهشی ندارم که کسی من رو بفهمه.هر چند می فهمم که گاهی اینقدر فهمیدنم دشوار هست که بهترین دوستان هم بدون اینکه به رویم بیارن استعفا میدن!

   + سیده کوچک ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٧
comment نظرات ()