فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم...

 

 

‍~ "همه جنوب به همین جا ختم میشود یعنی دوکوهه! دوکوهه یعنی آخر دنیا و آخر دنیا یعنی حسینیه گردان تخریب...

از دو کوهه نوشتن سخت است. باید قلم را در دستان سید شهیدان اهل قلم بگذاری تا او برایت بگوید از غرور این خاک. از حسینه ی حاج همت. از ساختمان های بتونی و حالا رو به خراب شدن....

دوکوهه آخر دنیاست..."

قسمتی از یادداشتهایم در دوکوهه

 

~کربلا کربلا ما داریم میاییم...اگه تو نیایی یارم میایه....

از این شعرهای دسته جمعی که بچه ها با شور و مستی می خوانند در اتوبوس، فاصله میگیری. گاهی به مذاقت خوش نمی آید.اما گاهی باید خودت هم دم بگیری و بخوانی و گاهی هم سکوت لازم است تا پا بگیرد یک حس نزدیکی...

آنقدر که برایت جشن پتو بگیرند و خوب بزنندت در پادگان حمید!!

 

~ بی آنکه به دل داشته باشم و دیگران را منع کنم هیچ وقت فاخلع نعلیک ها را تظاهرات نمادین حساب نکرده ام...آن هم در این سرزمین! به هانیه میگویم سالی یک بار واجب است! حتی اگر در فتح المبین به باران بخوری و در اروند به گل بنشینی!

 

 

 ~آدم های دوست داشتنی آدمهای خالص اند تازه می فهمم چرا اینهمه این روزها برایم مخلصین له الدین ولو کره المشرکون ها شیرین اند.سرچشمه ی خلوص هم از «کم محلی» است به تمام اطراف. به تمام آدم ها.این درد «وجهه» فقط درد مدل های لباس است... خدا که دوستت نداشته باشد-ولو همه ی آدم های روزگار هم عاشق روش و منش و خنده های زیرکانه و حرف های جذاب و نگاه های براقت باشند-بدبخت میشوی!گیر یک مشت آدم میفتی دقیقا مثل خودت!

تمام این سرزمین یعنی استشمام کردن خلوص!

 

~ خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آنجاست حقیقت ، نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است!

رازی که بر ‌ ِ غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم
که او محرم راز است!

 

 

 

 ~دعای کمیل پادگان حمید چیزی نبود که بتوانم به راحتی از آن بگذرم! من به خود ادعایی ندارم اما وجود فاطمه کنار من و حال زیبایش - که دوستی ما رحمت این سفر بود برایم- گواه خیلی مطالب است!

 

~ جنوب سال های گذشته به کنار و این سفر هم با آن green card هایمان....

 سر جایش!

 

پ.ن: نور در این عالم هر چه هست از سوختگان است ...* آنان که سوختند پروانگی میدانستند..

 تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم...(وصیتنامه شهید چمران خطاب به امام موسی صدر )

 

پ.ن: خیلی از حرف ها و خاطرات ماند...

بهتر!!

 

پ.ن: دقیقا اینجا یک ماه به روز نخواهد شد!

   + سیده کوچک ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
comment نظرات ()