فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

من و سه شنبه و یه شاعر

حرف های ما هنوز ناتمام.......

تا نگاه میکنی:

                 وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!!!

 

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود

 

آی......

ای دریغ و حسرت همیشگی!!!

 

ناگهان

       چه قدر زود

           دیر میشود!*

 

سه شنبه 8/آبان/86 در کلاس ادبیات بود که فهمیدیم شاعر کوچه های گتوند هم میتواند بمیرد، برود، لحظه ی عزیمتش فرا رسد.آن روز بود که دیدیم کلاس ادبیاتمان سکوتی غم بار را به خود گرفت،آن روز بود که دیدیم در شهرمان دیگر به جز خاطره هایش و همین شعر بر روی عکس ها و پوستر هایش  چیزی نماند....

 

دکتر قیصر امین پور*

   + سیده کوچک ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٧
comment نظرات ()