فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

خدایا خیلی باحالی!!!

آمده بودند،نه...! پناه آورده بودند به تو.

از همه گریخته و به تو آویخته،در را گشوده دیده بودند مگر نه اینکه((بابک مفتوح للراغبین)) اینان مشتاق روی تو بودند.بدان امید که تو به گوشه ای از یک نگاه مهمانشان کنی واین تسلی خوش را گاه گاه نصیبشان...

آمده بودند که سه روز مهمان خانه ات باشند،ضیافتی سه روزه،فارغ از همه وابستگی ها و دلبستگی ها، میخواستند وابسته و دلبسته تو باشند و لاغیر...

اذان غروب آخر چه قدر دلگیر بود!

*********

بچه تر از اینها که بودم یه دفتر داشتم که توش به خدا نامه می نوشتم،یه بار نوشته بودم خدایا من امروز مامانمو خیلی اذیت کردم منو به خاطر این گناه بزرگ ببخش!

بزرگتر از بچگی هام که شدم ، دیدم دلم بزرگ شد،روم پیش خدا باز شد و کارم به جایی رسید که به خیلی از چیزها عادت کردم...

*********

پی نوشت١) معتکف بودیم...خوش گذشت...جای شما خالی!

پی نوشت٢) عید مبعثتون مبارکلبخند

پی نوشت٣)روزی که میخواستم برم اعتکاف به من خبر دادند که فقط یک هفته تا شروع امتحانهام مونده،فکر کنم دیگه باید برم سراغ درس و زندگیم!

   + سیده کوچک ; ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٤/۱٩
comment نظرات ()