فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

این شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

از باغ میبرند چراغانی ات کنند

تا کاخ جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند((صبح)) تو را ((ابرهای تار))

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف!به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار میبرند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن میروی

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

 

**** 

 پی نوشت ١) رمضان هم از نیمه اش گذشت...

پی نوشت ٢) دل سیاه چه از صفای شب قدر میفهمد!

پی نوشت٣) دیگر ابوحمزه ام آرامم نمیکند!

پی نوشت۴) میخواهم این چند روز فقط خودم باشم و هو!!

پی نوشت ٣) برایم دعا کنید این روزها راضی شوم به رضای خدا!

 

   + سیده کوچک ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۱٧
comment نظرات ()