فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

عنوان ندارد!!زوری که نیست...

کسی ادعای پیغمبری نمود و اینکه ماهی یک نوبت هم جبرئیل بر او نازل میشود.او را به نزد خلیفه بردند.خلیفه،ادعای او را از پریشان حالی و گرسنگی دانست و دستور داد او را به مطبخ برند و تا آمدن جبرئیل از او پذیرایی کنند.چون وقت مقرر رسید،خلیفه از او پرسید:پیغام جبرئیل چه بود؟جواب داد:فرمود حق سلامت میرساند و میگوید اگر از اینجا که فرود آمده ای جم بخوری از پیغمبری ساقطت میکنم!!

 

 

اضافه نوشت١):این داستان شان نزول ندارد.خواندیم خوشمان آمد،گفتیم بنویسیم بخوانید شاید خوشتان بیاید.تا آپی هم کرده باشیم که اینقدر به جانمان غر نزنند!!

 

اضافه نوشت٢):حال این روزهایمان همراه آسمان همین است ببار ای بارون ببار...

 

اضافه نوشت٣):گاهی خدا آنقدر به آدم حال میدهد که در کف خداییش میمانم!!

 

اضافه نوشت۴):١۶ آذر و مخلفاتش هم تمام شد رفت پی کارش...جانم بسیجی!!

 

اضافه نوشت۵):این روزها فانوس شده است آینه دق من!ولی میشکنم غول فانوس را!این دیگر بین خودمان است و بعضی ها!!

 

اضافه نوشت۶):گاهی اوقات آنقدر پر از حرفم ولی هیچ چیز از این ذهن متوهم آشفته ی تهی برون نمی آید!همین دیوانه ام میکند...

   + سیده کوچک ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱٩
comment نظرات ()